
|
از دریچه ی کوچگی
سوراخ تنگ تری را
برانداز کرده ای
نشانه اش
سرفه هایی است
که رحم ات را
از حلقومت
بیرون انداخته است
دورتادورت را
گرگ هایی گرفته اند
که لای دندانهایشان
لخته های خون
گیر کرده است
سگ های خانگی
که ترمز نزده
راهنمای چپشان می زند
و راهزنانی
که با اشاره ای
خود را
به اتومبیل گرانقیمتت
می اندازند
در هجوم سوال های تکراری
مشت های بر زمین کوبیده ات را
با کدام ترس
بدل کرده ای؟
مثل چشمان تا پس سر
فرو رفته ات
در هفته ها و ماه ها
فرو رفته ای
از خانه ی پدری
از آنچه می سازد
به شکل بهتری
گدشته ای
سهم تو از زندگی
خانه ای است
که هر روز
پرو خالی می شود
اتاق های انتظارش!
دریا موسوی
15/7/88
دستی که با تو دست نمی دهد
هیچ کدام از انگشتانش
انگشت حلقه نیست!
تمامشان اشاره اند
با ده انگشتم
عشق را اشاره رفته ام
من دو دستی
بر صورت بزک کرده ام می کوبم
سرخ نمی شود!
۱۵/۵/۸۸
دریا موسوی
هان!
زخم ِ باز کرده دهان
گوش کن به من
در انتظار تماسم
از سکوت بیزار نبوده ام٬
شدم
عاشق آنکه نیست
من سر به راه نمی شوم
۱
ته بن بست سرکوب:
با تو
پشت پیکان ۵۷
پنهان
انگار خاک گور پاشیدند
که پوشیدند
رخت سیاه برایمان
گیج می رود
این مناره ها
گنبدها
کاشی ها
پیچ و تاب اصفهان
بر گردنم
حلقه می شود
من به دست تو
ازآسمان
آویزان
۲
ایوان کافه آشوب:
بی تو
دلم
برای این صندلی خالی
شور می زند
روسپیان
که بر میز این و آن
نشسته اند
در اندیشه ی کدام گناه کبیره اند؟
که اینچنین قشنگ دروغ می گویند
میان ازدحام
- دختر سلام
صدای همهمه گم شد
- تماس نگرفتی
طاقتم تمام شد
بنشین
اینجا کسی قشنگ حرف نمی زند
«سیگار های قد بلند»
در شعرهای کوتاه
حرام شدند
من در همین کلمه!
تمام آنچه دلم می خواهد
تویی
که بیایی
و مرا
در میدان جلفا
به رقص دعوت کنی
می دانم
دیواری که به آن
تکیه داده ام
خراب می شود
روی سر خودم
نام کوچکت
بر ناخود آگاه زبانم
جاری نمی شود
تا تو حرف نمی زنی
این شعر٬ شعر نمی شود
دریا موسوی
۸ تا ۱۱ تیر ماه
دریا موسوی
۱۵/۳/۸۸